چند روز پیش شایعه ای مصوراز طرف ابطحی دوم ( البته این دومی زیاد با سیاست آشنا نیست و کمی تا حدودی ناشی به نظر میرسد ) روی خط آمد که امکان تقلب در انتخابات بسیار زیاد هست و دستهایی در کار هست تا شهریاری انتصاب شود نه انتخاب ! چون ما در سیستم اجرایی به اندازه وزنمان نیرو نداریم ؟ با اعلام نتایج مشخص شد که آقایون در زاهدان بلاتردید سبک وزن و سیالند پس گله در خصوص وزن چندان منطقی نمیباشد .
دیروز رفتم رای بدهم دیدم یکی از دوستان دوران مدرسه که حالا طلبه دارالعلوم هست در کنار صندوق ایستاده و شاید هم چسبیده بود پرسیدم جه میکنی ؟ که گفت از طرف مسجد مکی به عنوان ناظر میباشد و کلیه صندوقها ناظر دارند و چون شرایط برای صحبت کردن مهیا نبود خداحافظی کردم .
یاد مطلب ابطحی دوم افتادم که مسائل انتخابات را تعمدا به نحوی بیان کرده بود که به خواننده القا کند اهل سنت هیچ ابزار نظارتی در انتخابات ندارد که به این عمل میگویند ریا ! شاید طرح عدم حضور روحانیون در سیاست به علت تنزل جایگاه دین حرف نابجایی نباشد و بهتر است افرادیکه خود را منتسب به دین میدانند در گفتار و عمل خود بسیار مراقب باشند که چرایش را شما بهتر میدانید .
اما در خصوص رای اول شهریاری :
افرادیکه در زاهدان بزرگ شده اند برای لحظه ای ترکیب جمعیتی شهر را بدون تعصب در نظر بگیرند تا مطمئن شوند و مطمئن شویم که اکثر قریب به اتفاق شهر فارس هستند گرچه فارس و بلوچ نداریم و همه ایرانی هستیم و صرفا این مطلب را جهت اطلاع تعداد محدودی که مدعی اکثریت بلوچ در زاهدان هستند نوشتم
در هر صورت برای شهریاری و فروزش آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم اینان بتوانند با عملکردشان ما را به هویت ایرانیمان نزدیک و از اختلافات قومی و مذهبی دور نمایند
سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی !
مطمئنا افرادی چون شهریاریها نخواهند توانست این خواسته را به بالفعل تبدیل کنند و این حقیقتی تلخ است که تعصبات مذهبی ، قومی و گفتارهای احساسی در نگرش اینان وجود دارد و مطمئنا افرادی چون طباطبایی و رخشانی خواهند توانست در انسجام و برادری بین اقوام و مذاهب در این اوضاع کمک شایانی بکنند اما چرا باید باز بمانند جای سوال دارد ؟ و اولین پاسخی که ه ذهن متبادر میشود این است افرادی تاثیر گذاری چون اینان که بین اکثریت فارسهای مقیم زاهدان جایگاه دارند ممکن است به آرای محرم شدگان لطمه وارد کنند ! امیوارم اینگونه نباشد و من اشتباه فکر کرده باشم .
دکتر رخشانی با آن سابقه درخشان مطبوعاتی و نظرات صائبش ، دکتر طباطبایی با پیشینه خاندانی پاک و محترم که با اطمینان میگویم مورد تقدیس اکثر سیستانیها می باشند و آن سابقه درخشان اجرایی و تحصیلات باید پشت در بمانند و افرادی ناشناس و کم اثر و بی اثر از در عبور نمایند چرا ؟
در این گفتار منظورم از نام دکتر شهریاری شخص دکتر شهریاری نمی باشد بلکه عقاید اینچنینی می باشد و گرنه در صداقت و پاکی شهریاری جای تردید نیست اما عقاید اینچنینی برای مقطع کنونی کمکی به حل مسائل نمیکند و قابل پذیرش هم نیست و با تمام احترامیکه برای شهریاری قائلم ، برای خودم و سیستانیها و فارس های مقیم زاهدان متاسفم که انتخابات برایشان تک گزینه ای است !
دکتر شهریاری !
در این شهر و دیار میل به دوستی و برادری بین اقوام و مذاهب باید از طریق نمایندگانی که انتخاب میکنیم به کل جامعه تزریق شود که با این شرایط جای تردیدهای جدی وجود دارد.
در هر صورت دوست داشتم به شخصی رای دهم که حداقل نزدیکی عقاید این شخص را با مطالبات خودم حس کنم که فعلا همچین حسی وجود ندارد و شاید بهترین گزینه در روز انتخابات نخوردن مهری دیگر بر صفحه آخر شناسنامه باشد و مقصر اصلی بر چنین تصمیماتی سیاستگذارانی ند که دوست دارند همه مردم مثل خودشان فکر کنند !
قصه وقتی جالبتر میشود با این همه توهین و تهمتهایی که آقایون به سیستانیها روا میدارند من به شخصه ندیدم از طرف سیستانیها توهین و یا حتی دفاعی از خود صورت گرفته باشد که شاید به نوعی سکوت به اظهارات این اندک رمیدگان خود بهترین پاسخ بوده ! انسانی در مطلبی نوشته بود که غیربلوچ ها و سیستانیها با استفاده از امکانات دولتی دانشگاه ها و موسسات علمی را قرق کرده اند و بدون این امکانات هیچند ! تاریخ برای عبرت و پند گرفتن است !
نگاهی به گذشته این مردمان و مفاخرشان از قبیل دانشمندان شعرا ، منجمان و ... مثنوی هفتادودومن کاغذ است . حتی در زمانیکه ایرانیان زرتشتی بودند باز هم علم و احترام به دیگران حرف اول را میزده که بازماندگان چنین نسلی نمینوانند به دنبال علم و آگاهی و پیشرفت نباشند .
خلاصه اینکه ما نباید ناکامیهای خود را با موفقیتهای دیگران مغلطه کنیم بلکه باید از تلاش و پشتکار دیگران درس گرفته و قدم در راه راستی و حقیقت بگذاریم با این روش میتوانیم به آرزوهای دست نیافته برسیم و با وسعت دید و نگرشی که پیدا میکنیم مطمئنا دیگران را مسبب شکست خود نخواهیم دانست و هر چه بر میزان علم و آگاهی و معلوماتمان اضافه شود به همان مقدار از تحجر و بنیادگرایی فاصله خواهیم گرفت آنوقت میتوانیم درخواست ها و مطالباتمان را از طریق منطق و استدلال پیگیری کنیم و مطمئنا زودتر به هدفمان خواهیم رسید اما تا زمانیکه کم سوادی بر منطقه حاکم است باید هم وبلگ نویس های دیوانه ای باشند تا مردم را به کشت و کشتار و خونریزی دعوت کنند و از ریختن خون بیگناهان احساس شعف و شادمانی کنند و دود اینگونه عملکرد به چشم مردمانی خواهد رفت که اینان خود را سینه چاکان و مدافعان این بیگناهان میدانند و چون خودشان در خارج کشور حضور دارند برایشان مطرح نیست اینگونه عملکرد شان چه هزینه سنگین و کمرشکنی دارد و تاسف زمانی بیشتر میشودکه هزینه ها و مشکلاتی که مردم عادی متحمل میشوند بدون هیچ دستاوردی میباشد یعنی پرداخت هزینه برای هیچ و پوچ ؟ ؟ ؟
برای رسیدن به هدف راههای دیگری به جز کینه و تنفر و خون و خونریزی وجود دارد و آن راه دوستی و برادری و برابری است گفتگو بهترین وسیله برای بیان مطالباتمان است .
البته حکم اعدام برای کسیکه خودش را منتسب به نهادهای مدنی میداند واقعا درد آور است و اگر این اتفاق رخ دهد باید مرگ فعالیتهای مدنی را خصوصا در منطقه خودمان پیشاپیش اعلام کنیم و به شخصه امیدوارم این اتفاق رخ ندهد .
اما شواهد و قراین و عقل چه میگوید آیا واقعا ارتباطی بین گریختگان به آنسوی مرز و مهرنهاد وجود داشته ؟ آیا مهرنهاد در صدد به راه اندازی جنگ قومی و مذهبی بوده ؟ آیا مهرنهاد قربانی مطامع دیگران شده و سوالهای بسیار دیگر !
در اینکه مهرنهاد با لایه های قدرت در ارتباط بوده شکی نیست و اینکه چرا در چنین و ضعیتی هیچکس راضی به یک اظهار نظر ساده نمیباشد جای سوال دارد ! چرا نمایندگانی که با وی به قولی عکس یادگاری میگیرند سکوت نموده اند ! چرا مولوی عبدالحمید که بازدید رسمی از انجمن صدای عدالت داشته سکوت نموده ! اینجاست که شواهد و عقل سلیم ما را به سمتی هدایت میکند که مطمئن شویم و مطمئن باشیم که مدارک و دلایل به قدری قوی و مستند می باشد که دیگر جایی برای گفتن حرفی باقی نمانده ! در غیر اینصورت مسولینی که به نوعی با مهرنهاد در ارتباط بوده اند جهت تطهیر خودشان حتما از مهرنهاد حمایت میکردند .
اما قصه جالبتر این قضیه اینجاست علاوه بر اینکه از داخل کشور کسی از مهرنهاد حمایت نکرد از کشورهای اروپایی و نهادهای حقوق بشری هم صدایی برنخواست قضیه هیوا بوتیمار و دانشجویان کرد که یادتان هست نهادهای بین المللی تا حدودی حمایت و اظهارنظر کردند اما در مورد مهرنهاد همچنان سکوت پابرجاست نظر شما چیست ؟
شاید خط فکری که امروز در بلوچستان میتازد که بیتردید به عقاید طالبان نزدیک می باشد نمونه ساده پرچم جندا... چه تفاوتی با نماد طالبان دارد !در این چند سال اخیر رسم و رسومات و نوع پوشش مردمان بلوچ دستخوش چه تغییراتی گشته ! امکانات مدارس دینی و نوع پراکنش آنها چه تفاوتی با مدارس فرزندانمان دارد ! و تا زمانیکه سایر ایرانیان و جامعه جهانی بلوچستان را به چشم مردمانی بنیادگرا بشناسند نباید چشم یاری از هیچکس داشت و این ظلمی است مضاعف بر کسانیکه بر نوع نگرش دیگران به خود هیچ نقشی ندارند .
در هر صورت امیدوارم سایه پدری مهرنهاد بر سر فرزندانش باقی بماند .

