چند روزی تهران بودم با این احساس که نزدیک به خرداد ماه است و هوا گرم است وارد شهر شدم اما در کمال تعجب برف در حال باریدن بود و چند روزی هم نم نم باران میبارید سپس عازم بندرعباس ، جاسک  وچابهار شدم .در راه بازگشت به زاهدان شبی را هم در باهوکلات نزد یکی از دوستان گذراندم . مزارع کشاورزی که اکثرا زیر کشت بودند و آب فراوان و نعمتهای بسیار خداوند در گرمای بسیار شدید خودنمایی میکردند .

قسمت جالب این قضیه این بود که کشاورزان و زمینداران منطقه خود حاضر به کشاورزی و زمینداری نیستند و زمینهای خود را کرایه میدهند و به حداقل ها راضی یا مشغول شغلهای کاذب مانند بنزین فروشی و ... هستند .اکثر کشاورزان اصفهانی ، لر و .... بودند در صورتیکه بیکاری در منطقه بیداد میکند و زمینهای بسیاری که با وجود آب فراوان و حاصلخیز بودن  لم یزرع باقی مانده بود .

یکی از مشکلات مناطق مرزی وجود شغلهای کاذب است که باعث میشود مرزنشینان دنبال کارهای پر زحمت نروند و به درآمد از طریق پولهای باد آورده عادت کنند .